.
کاشکی پرنده پر نداشت
در سراشیبی تقدیر
نام مرا
با نام تو تشنه کرده اند
و رفتنت را
بر دلم داغ نهاده اند
دریغ
از دریایی که در چشمهایت نشسته است
بی آنکه بخواهد
آیینه ها را آبی ببیند
یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب
که تکرار آبی ترین زلال ها
در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت
تو را تداعی می کند
برو به فکر من نباش
برو به پای من نسوز
برو به فکر من نباش
من یه جوری سر میکنم
زندگی رو با سختیاش........ا
با که درددل کنم؟
با کسی که پرنده بود برام؟
با کسی که اشیانه بود
دلم به چه خوش بود
کاشکی پرنده پر نداشت
از پریدن خبر نداشت
درخت باغ آرزوش
دغدغه تبر نداشت
نظرات شما عزیزان:
حميده 
ساعت20:04---8 شهريور 1391
عايه نيما جون موفق باشي .
pinknec 
ساعت23:24---21 مرداد 1391
وبلاگ قشنگيه...ممنون
مهدی 
ساعت20:10---11 مرداد 1391
مرسی اومدی ممنون نظر دادین بازم خواستین بیایین منتظرتونم
مهدی 
ساعت16:33---5 مرداد 1391
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...!
چرا که در تاریکـــ ـی ..
چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!
و هر لحظــــــــ ـه ..
این امیـــــ ـد ..
در درونــــــ ــم ریشه می زند ...
که آمده ای...
ولی من ندیده ام
محمد جواد 
ساعت18:22---10 تير 1391
salam nima jon! webet ghashange astefade kardam. faghat toye tanzimat web jaye namayesh ghatarat shabnam tik nemonaro bardar ta on kadr azafe bere.khosh bashi! be manam sar bezan.bay
mxrxm.loxblog
|